مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
72
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
ساختند . آدم عليه السّلام بر تخت بخت نشسته ، استراحت فرمود . در ميان خواب و بيدارى نفس نفيس حوّا عليها السّلام تا جليس انيس او باشد ، از اضلاع اعضاء آدم به حكم صانع حكيم پيدا كرده آمد . آدم چشم بگشود ؛ دلبر دلربايى در پهلوى او نشسته بود ؛ از جناب رب الارباب خطاب مستطاب رسيد كه : جفت شايستهء تست ؛ كه از عضو تو پيدا شد ؛ هم از جهت اتصال با تو ، از تواش انفصال كرديم . خطيب منبر جلال ما از زبان افضال و كمال به جهت اتصال او با تو اين خطبه خواند كه : « الكبرياء ردائى و العظمة إزارى ، خلقت آدم بيدىّ ليستدلّون « 105 » به على وحدانيتى ، اشهدكم ملائكتى و حملة عرشى و سكّان سماواتى ، أنّي قد زوّجته بديع فطرتى و لطيف قدرتى حواء أمتى به مهر تسبيحى و تقديسى » . پس خطاب رسيد كه : رياض جنت را اقطاع تو كرديم ؛ « يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ » « 106 » چند گاه در اين مهمانخانه بر خوان « كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما » « 107 » بنشينيد ؛ و از ثمرات شجرات گوناگون الطاف ما اقتطاف كنيد ؛ اما گرد اين درخت رختانداز ، و ثمرهء اين شجرهء خانهبرانداز مگرديد ؛ « وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ » « 108 » . آدم و حوا در اين انديشه مىبودند ، كه آيا در اين درخت ، چه سرّ مودع « 109 » است كه هيچ از اين بستانسراى جنّت از ما دريغ نيست ، و ثمرهء اين شجره دريغ است ؟ ؟ كه ناگاه دشمن خوار ، سوگند خوار ، يعنى : ابليس پرتلبيس « 110 » از وراى
--> ( 105 ) - بايد « ليستدلوا » باشد . ( 106 ) - ق ( س 2 - 35 ) يا آدم . ( 107 ) - ق ( س 2 - 35 ) كلا منها . ( 108 ) - ق ( س 2 - 35 ) و لا تقربا . ( 109 ) - ن : سر مستودع ( ت ) / سر موعود ( ش ) . ( 110 ) - ن : ابليس با تلبيس ( ش - ت ) .